
زندگی یک دختر همیشه پیچ و تاب های خودش را دارد... گاهی اوقات گم می شوی کنار یکی از پیچ ها... گاهی اوقات درمیان آنها سرگیجه می گیری و می مانی همانجا که بودی... گاهی اوقات حتی نمی دانی که کجا ایستاده ای... گاهی به سلامت از همه شان عبور می کنی... گاهی اوقات باید میانبر زد و از بین پیچ و تاب ،یک راه صاف را برگزید... حتی اگر این راه،ریسمانی نازک بر فراز دره ای باشد... قهرمان داستان دختری ساده است که راه آخر را برگزید... راهی که هیچ کس نمیدانست به کجا میرود... او فقط میخواست...
ادامه مطلب
زندگی صحنه رنگین ریاست همه مشتاق به آن می نگریم عاقبت از پس تقدیر چوباد روزی از لاشه آن میگذریم زندگی خاطره ای بیش نبود بهر ما جز غم وتشویش نبود به کدام خاطره اش خوش باشیم که کدام خاطره اش نیش نبود؟...
ادامه مطلب